شعر
این پست ثابت است لطفا برای نظر و خواندن اشعار به پست های بعد

 مراجعه کنید.سپاس

مروری بر شعرآستارا

آستارا به لحاظ سابقه ی فرهنگی در زمینه ی علم و هنر جزو شهرهای پیشرو بوده

است.تاسیس چند مدرسه وقرائت خانه در زمان های دور که از آن جمله می توان به

دبیرستان حکیم نظامی اشاره کرد که نیما یوشیج بین سال های ۱۳۰۹ تا ۱۳۱۱

در آن تدریس کرده است.آستارا در زمینه ی علم آموزی جزو اولین شهرهایی بوده

 که در دهه ی هفتاد با ۹۸٪ باسوادی به عنوان باسوادترین شهر ایران لقب گرفت

و در یونسکو ثبت شد

شعر آستارا اگر چه در طول تاریخ دارای شاعرانی بوده اما به واقع شعرهایی

 که بتوان به آثارشان تکیه کردمحصول دهه های اخیر است که می توان جای گاه

ویژه ای برای شعر آستارا متصورشد.البته دراین راستا شاعرانی که توانستند

 با آثار خود مرز جفرافیایی ی آستارا و گیلان را درنوردند اندک اند.دراین بین می توان

 افرادی مثل میرزا رحیم طایر آستارایی ـ یوسف کلانتری (۱۳۶۸ـ۱۲۸۳) ـ با شعر

معروف آستارامیز ـومحمد نوعی (۱۳۶۵ـ ۱۳۱۲)را پیشکسوتان شعر آستارا نام برد.

حضور بیژن کلکی از شاعران مطرح کشور در دهه های ۶۰ و ۷۰ در آستارا تاثیر

مثبتی به شعر این دیار بخشیدو مسیر حرکت را برای شاعرانی که در راه بودند هموار کرد.

در این جابا تمام شاعران معاصر و آثار «تنها بندر بی کشتی جهان » آشنا می شویم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1391ساعت 9:36  توسط انجمن ادبی | 

صمد جامی (1382-1358) از شاعران مستعد لوندویل آستار بود. وی در تابستان  

82از دانشگاه گیلاندر رشته ی ریاضی محض فارغ التحصیل شد  اما به هنگام

بازگشت به طرز مرموزی در دریا(حسن رود انزلی)غرق شد !!! مجموعه ی اشعار

 وی در کتابی باعنوان " یک نفر آمد و رفت" به همت پدرش محمد جامی

یک سال پس از مرگ ایشان منتشر شد

 

"تقویم"

وقتی که تقویم ما هم ، از جنس خورشید وماه است

یعنی که حتا زمین هم ، در کار ما روسیاه است

تقصیر سیب است و حوا، این روزها ما ملولیم

با فرض تقدیر بودن،  قابیل هم بی گناه است

«شاید که تقدیر این بود»این آخرین مرهم ماست

وقتی که باید بگوییم: این خط پایان راه است

هرچند تلخ است اما ابلیس هم راست می گفت

بر پای آدم نشستن از ابتدا اشتباه است

او هم ندانست اما در بازی ی خاک و آتش

از آسمان سهم هر دو تا خرخره یک کلاه است

تقویم خود را بینداز با بهترین روز هایش

ثم رددناه ...یعنی : امسال هم روبه راه است

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392ساعت 10:40  توسط انجمن ادبی | 

بیژن کلکی (1377_1317) از شاعران به نام  معاصر است که با بسیاری از

 بزرگان ادب معاصر مراوده ومکاتبه داشته است .خود وی می نویسد:

«اسمم بیژن کلکی است،از پدر ومادری اهل تبریز در سال 1317 در مشکین شهر

 متولد شده ام،و آن خاک عشیره ای ،یکی دوماهی بیش تر مرا درسایه اش نپذیرفته

 است.روزگار کودکی ام درکرمانشاه ،ایلام و یکی دوشهر دیگر گذشته است...

در سال 62 از مرکز تحقیقات مردم شناسی ی ایران ،بازنشسته شدم و تهران را

بعد از 37 سال اقامت،رها کردم و حال در شهر آستارا غربتی ی آب های خزر هستم

 تا روزگار بگذرد»

کلکی تا پایان عمرش کتاب منتشر نکرد و به شاعر«لاکتاب» مشهور بود و به

خاطر آوردن مکرر گل سوسن در سروده هایش به «شاعر سوسن ها»هم

 شهرت داشت.بعد از مرگ وی دو کتاب از او به همت برادر زن اش

 منصور بنی مجیدی به چاپ رسید.مزارپاک شاعردر آستاراست.آثار وی:

1 ترانه هایی برای آل کاپون

2 نیامدی اسم آب یادم رفت

************************************************************

در زیر نمونه ای از شعر وی را می خوانیم

 

*گلاب گیران

ما بی تو به شیدایی

شیدایی ترین غزل آفتاب را

بر پوست هر ستاره نوشتیم

اوضاع روزگار

چنان ام ملول کرد

هرگل که وضع مرا دید

اشکی از فرط گریه

درقرار به نام گلاب شد

دراین عزا و

مجلس ختم رسول گل

ای در خیال شیشه_

مانده به زندان

ما بی تو خوش نه ایم

تو بی ما چگونه ای؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391ساعت 10:44  توسط انجمن ادبی | 

 

اکبر اکسیر متولد 1332 آستاراست.نخستین مجموعه ی شعر او به نام

 «در سوگ سپیدار»(در قالب های کلاسیک ونو ) در سال 1361 منتشر شده است.

وی در دهه ی هفتاد از شعر فاصله گرفت و در دهه ی هشتاد به همراهی جمعی از

شاعران آستارا با پیشنهاد «فرانو»(شعری کوتاه با درون مایه ی طنز)به ادبیات ایران،

بار دیگر فعالیت اش را از سر گرفت .از وی تا کنون چند مجموعه ی شعری منتشر شده است:

1 _ بفرمایید بنشینید صندلی عزیز

2 _ پسته ی لال،سکوت دندان شکن است

3 _ زنبورهای عسل دیابت گرفته اند

4 _ ملخ های حاصلخیز

5 _ مالاریا

نمونه ای از اشعارش

کارت قرمز

برزیل !برزیل!

شعر مرا

و فوتبال و قهوه تو را زرد کرده است

آه از گلی که به تیرک بهار اصابت کرد

می نشینم تا دقیقه ی نود

شاید این بار

داور که دست به جیب شد

به شاعران زرد جهان

مجموعه ی شعر مرا دربیاورد

                                            «ازمجموعه ی بفرمایید بنشینید صندلی عزیز»

استوار احمدی

 در زندگی به من آموخته بودند

هرکسی را دیدم سلام بگویم

درجنگ به من آموخته بودند

هرکسی را دیدم شلیک کنم

سی سال از جنگ گذشته است

شصت سال از زندگی

حالا برگشته ام به زادگاهم

نه دوستی مانده که به او سلام کنم

نه دشمنی که به او شلیک کنم

                                     «از مجموعه ی مالاریا»

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391ساعت 12:11  توسط انجمن ادبی | 
سلام

امروز شاعر عزیز دیگری رو معرفی می کنیم کسی که در بین ما نیست

 اما یاد وخاطره ش هیچوقت از ذهن شاعران آستارا نخواهد رفت

 کسی برای تک تک شاعران این شهر حق پدری داشت 

منصوربنی مجیدی متولد ۱۳۳۴ از شاعران مطرح آستارایی ست.

 وی سال ها بعنوان دبیر ادبیات دبیرستان های آستارا مشغول تدریس بوده است.

بنی مجیدی در تیرماه ۱۳۸۷ به خاطر نارسایی ی کبدی از دنیا رفت.

از وی کتاب های متعددی در زمینه ی شعر منتشر شده است :

۱.بهاری از خاکستر پاییز

۲.قرائت دوم من تویی

۳.دیگر نمی توانم شاعر بمانم

۴.سهم من همیشه دلتنگی ست

۵.بانوی باد شب نامه پخش می کند

۶.شعرامروز آستارا (گزیده ی شعر شاعران آستارا)

۷.بر بام خود آشفته می وزم

۸.این ابر در گلو مانده

۹.ساعت های بی خیزاب

**********************************۸

 

از نمونه اشعارش

«عطش»

از کوزه ی شکسته ی دل ام

بوی باستانی آب می آید

آه ...دیری ست

عطش به استخوان رسیده است

                                             (از مجموعه بهاری از خاکسترپاییز)

 

لهجه ی گل

سال ها در کوزه ی شب می گدازد جان ما

آتشی در زیر خاکستر شده طغیان ما

 

نسل طوفان لهجه ی گل را نمی داند هنوز

خوف صدتیر وتبر دارد گل ایوان ما

 

گربه تاراج خزان رفته است باغ عاشقی

بلبلان بیدار وخاموش اند بر دیوان ما

 

تشنه گان روز را گفتم : زلال آفتاب ـ

قطره قطره می تراود از خم جوشان ما

 

«مردم»از نااهلی ی نوکیسه گان روزگار

غارت دل می برند از خامی ایمان ما

 

بغض کال ام بر درخت جان از آن گیرد قرار

تیشه ها بر ریشه ها دارد گل عصیان ما

 

چشمه چشمه خون بگریم در دیار عاشقان

خارگشتم خوار گشتم خار شد گلدان ما

 

جرم «منصوران»عالم یک اناالحق گفتن است

گو به دارم برکشند این است پیمان ما

                                                      (از مجموعه بهاری از....)

 

روحش شاد ویادش گرامی باد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1391ساعت 12:2  توسط انجمن ادبی | 
میرزا رحیم طایر آستارایی (۱۳۱۲ـ۱۲۵۹)  ـ شاعر عارف خوش نویس ومعلم

مبتکر و بنیان گذار آموزش و پرورش نوین در آستارا ـ از غزل سرایانی ست

که آثارش بیش تر متمایل به سبک هندی است.فرزند وی (احمد ضیا) از ادیبان

 این منطقه بوده که با نیما یوشیج هم مکاتبه داشته است.

کاب «طایر خیال»(گزیده غزلیات طایر)به کوشش اکبر اکسیر به چاپ رسیده است.

|*

احوال روزگار ببینم چه می شود

هستم در انتظار ببینم چه می شود

 

باز آمده است بر سر دیوانگی دلم

تا آخر بهار ببینم چه می شود

 

ساقی نترس زین که نشسته است محتسب

برخیز ومی بیار ببینم چه می شود

 

یاسرنهم به خاک درش یا دهم به باد

رفتم به کوی یار ببینم چه می شود

 

کاری نشد ز عقل زدم بر در جنون

تاچندو چون کار ببینم چه می شود

 

چون در کنار خود نکشیدم نگار

خود را کشم کنار ببینم چه می شود

 

من رنگ گل مزاج و تویی آفتاب طبع

صحبت نشد برآر ببینم چه می شود

 

طایر!ز روی کار کسی پرده برندار

دستی نگه دار!ببینم چه می شود

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1391ساعت 10:17  توسط انجمن ادبی | 
دوشعر از مسئول محترم انجمن ادبی شهریار

 

 فرانو

*جشن عاطفه ها

پدربایک تکه نان به خانه رسید

بچه هاسیرخوابیدند

ومادرهنوزدرکاروصله بود

سالهابعددرخانه سالمندان

پیرمردوپیرزنی سالگرد

ازدواجشان رابه هم تسلیت گفتند!

 

*

پارک  وی

تهران که می آیم هوایی میشوم

دست خودم نیست

عینکم رادودی میکنم

لهجه ام عوض میشود

این شهرهم که به هیچ قراری رحم نمی کند

مترو  را  متر میکنم

دختران پارک برایم زبان درمیاورند

امادلم پیش توست

یادت هست دیشب زیرپل تجریش برایت بوق زدم استارا

                                                        یاشار صلاحی


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1391ساعت 10:6  توسط انجمن ادبی | 
سلام به همه ی دوستان شاعر و فرهیخته

در خدمت شما خواهیم بود با آثار شاعران انجمن ادبی شهریار آستارا

امید که ما را یاری کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1391ساعت 10:2  توسط انجمن ادبی |